تبليغاتX
خاتون واژه گان ناگفته

کهنه عشق

سلام ای کهنه عشق من

که یاد تو چه پا برجاست

سلام بر روی ماه تو

عزیز دل سلام از ماست

تو یه رویای کوتاهی

دعای هر سحرگاهی

شدم خواب عشقت چون

       مرا اینگونه میخواهی.......................

مرا دیوانه می خواهی

ز خود بیگانه می خواهی

مرا دلباخته چون مجنون

ز من افسانه می خواهی

شدم بیگانه با هستی

ز خود بی خود تر از مستی

نگاهم کن نگاهم کن

شدم هر آن چه می خواستی.............

 

!! نوشته شده توسط خاتون | | •

جاذبه‌های تو
تمام نمی‌شود
تمام می‌شوم در آغوشت
و باز به دنيا می‌آيم
با همين تولد مکرر


به‌خاطر دوباره ديدنت
می‌چرخم و می‌بوسم و نگاهت می‌کنم

.........

دل نوشت: همه‌ی داشته‌هام
شده نداشتن دست‌هات
همه‌ی من
يعنی نبودن تو
دست‌هات...
دست‌هات را از تنم برنداری يکوقت!
مثل نيستی
دود می‌شود
                 تنم.



!! نوشته شده توسط خاتون | | •

هیچ

به جرم هیچ دارم زدند در عشقی که فقط برای من بود.

!! نوشته شده توسط خاتون | | •

چقدر سخته

چقدر سخته که بارونی بشی هر شب  

نتونی آسمون باشی

چقدر سخته که زندونی بمونی

بی در و دیوار نتونی همزبون باشی

چقدر سخته....

چقدر سخته چشات رنگ غم باشه

اولی ظاهر پر از خنده

چدر سخته که عشقت آسمون باشه

ولی آسون بگن چنده؟

چقدر سخته کلامت ساده پر پر شه

نتونی ناجیش باشی

چقدر سخته رفتن راه آخرباشه

نتونی راهیش باشی...............................

دل نوشت: نمی دونم  چشمات  می تونه دلیل کافی واسه دوست داشتن باشه؟!

!! نوشته شده توسط خاتون | | •

خیلی دیره

 برای اثبات دوست داشتن راهای زیادی را به معرض امتحان قرار دادم اما نمی دانم چرا دوباره صحبت اثبات به میان آمده؟؟!

واسه تو که از من خیلی دور شدی:

خودم این ور دنیا دلم اون ور دنیا

تنم روی زمین و دلم رو بال ابرا

کی میدونه دلم سوخته تنم خاکستری شد

کی میدونه از اندوهش تنم باز بستری شد

فقط اون صاحب دل گرفت دستم تو ساحل

گرفت و  گفت نخور قصه که این دنیا دو روزه

از آتش شعله های غم دل نازت بسوزه

کی میدونه از اندوهش تنم باز بستری شد

کی میمونه تا فردا کی میدونه بجز ما

چه دردهایی کشیدم تو بهت کاش و اما

الهی الهی دل هیچ بنده و کس

 نگیره نسوزه نباشه خوار و بی کس

نمونن بندگانت تو کار زار دنیا

منور کن دلاشون ببینن راه فردا...............

واسه خودم:

کاش میدونستی واسه دوست داشتن کسی راهی واسه اثبات وجود نداره

 

 

 

 

!! نوشته شده توسط خاتون | | •

دل تنگی

این روزها که داره میگذره شاید آخرین فرصت ما واسه ابراز دل تنگی هامون باشه آخه زندگی در حال حرکت هر زمانی ممکن ترمز دستشو بکشه و ما غافل از حرکتش باشیم.

میخوام یه چیزی واسه خاطر دل خودم بنویسم اما نمی تونم انگار کلمات رو نمی شناسم و همشون واسم مبهم هستن.

اما اینو میگم واسه دلم که این روزا کارش فقط صبوری شده:

ديگر چيزی نمانده
طاقت من
يک کبريت بکشم
تمام می‌شود

من
بهار می‌شوم
تو
تنم را پر از شکوفه کن.

رنگ‌ها را
با انگشت‌های تو شمردم
باز هم يکی زياد آمد
می‌شود اين انگشت را
دو بار ببوسم
گل‌بهی را هم بردارم؟
...
راستش را بخواهی
جيب‌هام پر از رنگ است
.

 

!! نوشته شده توسط خاتون | | •

....

دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است.

                                                                                              دکتر شریعتی

!! نوشته شده توسط خاتون | | •

بودن

تو نباشی
آنقدر گريه می‌کنم
که خدا دنبالت بگردد و دعوات کند
بعد خودم براش زبان در می‌آورم

مرسی که هستی
و هستی را رنگ می‌‌آميزی
هيچ چيز از تو نمی‌خواهم
فقط باش
فقط بخند
فقط راه برو
نه

راه نرو
می‌ترسم پلک بزنم
ديگر نباشی.

!! نوشته شده توسط خاتون | | •

رفتن

هنوز به رفتن فکر می کنم
به راه رفتنت که دور می شوی از من،
دور می شوی بلندبالا
باران هنوز می بارد.
گفتم که!
راه رفتنت را دوست دارم.
و باران هنوز می بارد
در دفتر خاطرات تو
خيس می شوم
و خودم را بغل می کنم.

!! نوشته شده توسط خاتون | | •

آتش عشق

چه کسی خواهد دید
مردنم را بی تو ؟
بی تو مردم ، مردم
گاه می اندیشم
خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید ؟
آن زمان که خبر مرگ مرا
از کسی می شنوی ، روی تو را
کاشکی می دیدم
شانه بالازدنت را
بی قید
و تکان دادن دستت که
مهم نیست زیاد
و تکان دادن سر را که
عجیب !‌عاقبت مرد ؟
افسوس
کاش می دیدم
من به خود می گویم:
” چه کسی باور کرد
جنگل جان مرا
آتش عشق تو خاکستر کرد ؟ “

زنده یاد حمید مصدق

!! نوشته شده توسط خاتون | | •

RSS